تاریخ انتشار :پنج شنبه ۴ آذر ۹۵.::. ساعت : ۲:۲۵ ب.ظ
فاقددیدگاه

کوچ نشینان کرمانشاه از ییلاق مانده و از قشلاق رانده اند

بهزاد خالوندی : کوچ نشینان و عشایر ساکن استان کرمانشاه سال هاست حال و روز خوشی ندارند. از ییلاق مانده و از قشلاق رانده اند. مسیرهای تاریخی کوچ یکی یکی مسدود شده اند و از بین رفته اند و هم اکنون بخش اعظمی از کوچ به شکل ماشینی صورت می گیرد. بخش بسیار گسترده ای از مراتع پهناور قدیمی به دلایل مختلف از دسترش کوچ نشینان خارج شده اند. بخشی نیز توسط روستاییان به تصرف درآمده اند.

کوچ نشینان کرمانشاه از ییلاق مانده و از قشلاق رانده اند


منابع طبیعی و محیط زیست ورود دام به برخی مناطق را ممنوع کرده اند و بخش هایی از مراتع قدیم نیز به ادارات دولتی، مناطق نظامی و یا صنعتی تبدیل شده اند. قسمت هایی نیز توسط زمین خواران و منفعت طلبان بلعیده شده اند. در واقع مناطق وسیعی که تا همین چند دهه پیش دشت خدا محسوب می شدند حال وجب به وجب آن صاحب پیدا کرده و کوچ نشینان یا از آن بی نصیبند یا برای بهره برداری باید پول های کلان بپردازند.

عشایر به لحاظ کاری هم در طول سال لحظه ای آسوده خاطر نیستند. بهار که فرا می رسد دغدغه اجاره مراتع با قیمت های کلان و نبود منزلگاه، این فصل زیبا و خرم را به کابوسی برای آن ها تبدیل می کند.در تابستان حتی برای آب مصرفی هم باید هزینه ها چند میلیونی بپردازند. در فصل فروش دام، مجبورند سرمایه های خود را در قبال یک قول و قرار شفاهی و یا یک چک مدت دار با هزار بیم و امید به خریداران بسپارند و نقد شدن پولشان هم ممکن است ماه ها طول بکشد.

در این بین هم برخی اسیر کلاهبرداران شده و سرمایه هایشان به باد می رود. زیست گاه های تاریخی آن ها در مناطق گرمسیری در استان های کرمانشاه و به ویژه ایلام سال به سال محدودتر می شوند و مجبورند در گوشه ای موقتاً اتراق کرده و با علوفه های خریداری شده گذران کنند. تلخ تر اینکه در تمام طول سال عشایر مجبورند شب تا صبح به پاسداری بپردازند تا از گزند راهزانان در امان بمانند.

با این وجود این شرایط دشوار، عشایر برای ادامه این نوع زندگی دلایل متعددی دارند. این طیف جز دامپروری، با شیوه معیشت دیگری آشنا نیستند و مجبورند بسوزند و بسازند. البته نسل جدید حکایت دیگری دارد. اغلب پدران و مادران به امید اینکه فرزندانشان بتواند از فرصت های شغلی جدید بهره مند شوند آن ها را با تحمل زحمات و مشقات فراوان در شهر به تحصیل دانش می گمارند و به گزیدن شغل دیگری غیر از شغل بی آتیه پدری تشویق می کنند.

جدیدترها گاهی نسل های پیشین را سرزنش می کنند که چرا پیشنهادهای بعضا سخاوتمندانه طرح اسکان عشایر در همان دوران رضاخان و پهلوی دوم را نپذیرفتند. زمانی که هنوز عرصه های وسیعی برای واگذاری وجود داشت. در شرایط فعلی حتی اگر عشایر خواهان اسکان اختیاری هم شوند عملا هیچگونه عرصه و فضایی برای این کار وجود ندارد.

نکته ناامید کننده اینجاست که کوچ نشینان طی این سال ها جایگاه مشخصی در سندهای توسعه کشور نداشته اند و برنامه قابل اجرا و چشم انداز روشن و دلگرم کننده ای پیش روی آن ها ترسیم نشده است. دامنه دغدغه های دولت ها در تدوین برنامه های توسعه اغلب تا سطح روستاییان گسترش می یابد و به عشایر کفاف نمی دهد.

سازمان امور عشایری زیرمجموعه وزارت خانه ای است که سال های متمادی است بخش اعظمی از آن به بهانه دفاع از طبیعت و محیط زیست و زراعت، عرصه را بر عشایر تنگ و تنگ تر کرده است. طی این دهه ها مدیر ارشد وزارت خانه محترم هم که در این میانه داور و تصمیم گیربوده، سوت هایش را اغلب به نفع طرف مقابل به صدا درآورده است. مراتع طبیعی هرچند برای چرای دام ها ظرفیت ندارند ولی این ظرفیت ها برای تغییر کاربری جهت زمین شهری، صنعتی و … بیشمار بوده و هست.

به تازگی هم از توسعه گردشگری عشایری به عنوان راهکاری برای برون رفت از شرایط دشوار کنونی یاد می شود. طرحی که شبیه آن در جاهایی مانند بوانات فارس اجرایی شده و مجریان آن به درآمدهای ملیاردی رسیده اند ولی تا این طرح در کرمانشاه به عرصه عمل برسد ممکن است اثری از کوچ نشینان فعلی باقی نمانده باشد.

سخن آخر اینکه عشایر استان هایی مانند کرمانشاه نه به اندازه بختیاری ها آنقدر در ساختار قدرت نفود دارند که بتوانند بخش دولتی را مجاب به رسمیت شناختن زیست بوم های تاریخی و ارایه خدمات بهداشتی، آموزشی و تسهیلاتی کنند و نه آنقدر توانمند هستند که بتوانند دورنمای جدید کاری را در شرایط فعلی پیش روی خود بگشایند.

بنابراین مجبورند همچون سال های پیشین چشم به راه بخش دولتی بمانند. بخشی که هرچند تمام این سال ها بندهایی از ۵ سند توسعه تدوین شده کشور را به عشایر اختصاص داده ولی کوچ نشینان همچنان هر سال می گویند دریغ از پارسال!

دیدگاه خود را به ما بگویید.